میزگرد فلسفه شناسی(1)/چیستی فلسفه
24 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : معرفت فلسفی ) پاییز و زمستان 1382 - شماره 1 و 2 )(20 صفحه - از 7 تا 26)
تعداد شرکت کننده : 0

معرفت فلسفی: لطفا بفرمایید تعریف فلسفه از نظر شما چیست و چه تفاوتی با دیگر شاخه های معرفت دارد؟ آیا تفاوت آنها در موضوع است یا در روش و یا در هر دو؟

استاد مصباح: واژه فلسفه امروزه کاربردهایی بسیار متفاوت دارد و معنایی واحد، که همه پذیرفته باشند، دست‏کم، بنده برایش نمی‏شناسم. فلسفه یک معنای عرفی متداول و غیر اصطلاحی دارد که عبارت است از: بحث درباره چرایی یک مطلب یا چرایی یک گزاره. مثلا می‏گویند: فلسفه این قانون چیست؟ یا فلسفه این حکم چیست؟ در گفت‏وگوهای رایج، منظور آن است که حکمت وضع این قانون چیست و چرا این حکم را پذیرفته‏اند؟ البتّه این با معنای اصطلاحی‏اش نیز بی‏مناسبت نیست، ولی عین معنای اصطلاحی نیست. شبیه آن است که می‏گوییم: حکمت این کار چیست؟ زیرا واژه‏های حکمت و فلسفه با هم تشابه بسیاری دارند. از این‏رو، به جای این‏که بگویند: حکمت این کار یا قانون چیست؟ می‏گویند: فلسفه‏اش چیست؟ این معنایی عرفی است که نظر فیلسوفان نیست و جای بحث هم ندارد.

امّا در اصطلاحات علمی - دانشگاهی و محافل فلسفی، این واژه معانی بسیار متفاوتی دارد و در طول تاریخ فلسفه نیز در هر زمانی، معانی گوناگونی از آن اراده کرده‏اند. برخی زمان‏ها

معنایش را گسترش داده‏اند و زمانی دیگر، از آن کاسته‏اند و در معنای محدودتری به کار برده‏اند. گاهی نیز تحوّلاتی یافته و معنایی مباین با معنای پیشین پیدا کرده است. اگر از منظر تاریخی بنگریم، کهن‏ترین اصطلاح در تاریخ فلسفه مکتوب، همان اصطلاح یونانی‏ها است: فیلاسوفس. یونانیان این اصطلاح را به معنای دوستدار علم و حکمت به کار می‏برده‏اند؛ یعنی کسی که معتقد است حقیقت ثابتی هست و تلاش می‏کند آن را اثبات کند. فلسفه (= فیلسوفی کردن) شامل همه رشته‏های معرفتی می‏شد؛ رشته‏هایی که به گونه‏ای با دلیل عقل‏پسند، اثبات‏پذیرند. تنها چیزی که - ظاهرا - در آن زمان از حوزه فلسفه بیرون بود، رشته‏هایی بود که جنبه قراردادی محض داشتند، مانند شعر که جزو فلسفه نبود یا مقرّراتی که در کشوری رایج بود و جنبه حقوقی داشت. صرف قراردادها و قوانین موضوعه را جزو فلسفه به شمار نمی‏آوردند؛ زیرا راه اثبات عقلی و علمی نداشتند. به هر آنچه از راه قیاس یا استقرا قابل اثبات عقلی بود، فلسفه می‏گفتند. این عام‏ترین اصطلاحی است که در آن زمان رایج بوده و هنوز هم کم یا بیش به این معنا به کار می‏رود.

در قرون وسطا، معنای فلسفه از این نیز گسترده‏تر شد. حتّی ادبیّات را به حوزه فلسفه راه دادند. اصطلاح (­Ph.D) که در همه رشته‏های علمی به کار می‏رود و به معنای دکتر فلسفه است، به رشته علمی خاصّی اختصاص ندارد؛ همه علوم عقلی، تاریخ، ادبیّات و مانند آن را شامل می‏شود و این به ظاهر میراث دورانی است که فلسفه چنین اصطلاح عامّی یافته است.

اصطلاحی دیگر، درست در نقطه مقابل این اصطلاح پیدا شد؛ آن زمان که روش تجربی در علوم اوج گرفت و گونه‏ای حس‏گرایی در میان فیلسوفان و دانشمندان رواج یافت و اصطلاح (ساینس) Science را به کار بردند. آن‏ها به رشته‏های علمی و آنچه با روش تجربی قابل اثبات نبود، چندان بهایی نمی‏دادند. بنابراین، آنچه قبلا با روشی خاص مطرح می‏شد و جزئی از فلسفه بود - مثل طبیعیات، فلکیات، متافیزیک و چیزهایی از این قبیل - یکی یکی از حوزه فلسفه خارج و به نام علمی خاص نامیده شد و باقی ماند آن شاخه‏هایی از دانش بشری که با روش تجربی قابل اثبات نبود. هنوز هم این اصطلاح در بعضی محافل غربی به صورت جدی به کار می‏رود که فلسفه را در مقابل علم به کار می‏برند و یک بار منفی دارد؛ یعنی برای علمی (در برابر

فلسفی) بار مثبتی قائل هستند که قابل اثبات تجربی و تحصّلی است. ولی فلسفه و مطالب فلسفی را، که قابل اثبات تجربی نیستند، علمی نمی‏دانند. این هم یک اصطلاح خاص است که بخصوص در قرن‏های اخیر و از وقتی فلسفه تجربی و گرایش پوزیتیویستی در مغرب زمین رواج پیدا کرده و اوج گرفته، این اصطلاح رواج پیدا کرده است.

اصطلاح دیگری نیز در مغرب زمین پیدا شده که فلسفه را به عنوان پیش درآمد برای یک علم خاص تلقی می‏کنند؛ مثلا، می‏گویند: فلسفه فیزیک، فلسفه جامعه‏شناسی، فلسفه روان‏شناسی، و منظورشان فلسفه علم فیزیک، فلسفه علم جامعه‏شناسی، فلسفه علم روان‏شناسی یا چیزهایی از این قبیل است. این یک اصطلاح خاص است که ما در حوزه معرفتی، آن را این‏گونه به کار نمی‏بردیم. بلکه یک اصطلاح وارداتی است که اکنون رایج شده است. ما قبلا این‏ها را به عنوان مبادی علوم و یا مقدمات علوم می‏خواندیم. در مبادی یا در مقدمه علم چند مطلب است که بیان می‏شود؛ مثلا، مبادی تصوری و مبادی تصدیقی و یک سلسله تعاریف که اصول موضوعه قبلا باید اثبات شوند تا استدلالات و براهین علمی جای خودشان را پیدا کنند. این‏ها مبادی علم تلقی می‏شوند. تقریبا همین‏ها به اضافه توضیحات دیگری که در کتاب‏های ما (رئوس ثمانیه) خوانده می‏شوند، امروزه به عنوان فلسفه علم مطرح شده‏اند و چیزی خاص نداریم که بخواهیم برای فلسفه علم به این معنا یا فلسفه علم‏های خاص بیان کنیم. برای این‏که بعضی علم‏ها؛ روششان عقلی است و بعضی‏ها تجربی، حتی بعضی‏ها اصلا تاریخی یا نقلی است. جامع مشترک این است که مطالبی را که پیش از شروع هر علم، دانستن آن برای آن علم مفید است، در فلسفه آن علم می‏گنجانند. حتی مطلب تاریخچه علم، مؤسسان آن و پیشینه مسائلی که به صورت علمی در آن‏ها تحقیق شده و آنچه پیش‏تر مطرح می‏شود و جزو مبادی تصدیقی آن است و نیز سیر تحولات علم را جزو این موضوعات می‏دانند. به هر حال، اصطلاحی خاص است که بیشتر در مغرب زمین رایج شده و متعلق فلسفه، علمی خاص است.

آدرس اینترنتی