میزگرد فلسفه شناسی(4) مکاتب فلسفه اسلامی
29 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : معرفت فلسفی ) تابستان 1383 - شماره 4 )(16 صفحه - از 11 تا 26)
تعداد شرکت کننده : 0

چکیده

این گفت‏وگو، به رمز و راز محدودیت مکاتب فلسفه اسلامی و تنوع مکاتب فلسفه غربی می‏پردازد. مکاتب‏فلسفه‏اسلامی عمدتا منحصر به مکتب‏مشائی،اشراقی و حکمت‏متعالیه‏است.

اما در غرب، فلسفه‏هایی که در اروپا مطرح می‏شد، صرف‏نظر از اختلافات و کشمکش‏هایی که با کلیسا داشتند، بیش‏تر صبغه مشّائی داشت و از کتاب‏های ابن‏سینا گرفته شده بود. فلسفه توماس آکوئیناس از آن جمله است. پس از دوران رنسانس، مبانی فلسفی به‏طور کلی زیر سؤال رفت و گرایش‏های مادی مطرح شد و کم‏کم مکاتب ماتریالیستی پدید آمد.

از این‏رو، چون در جوامع غربی، اختلاف فلاسفه در مبانی و بین اثبات ماده و ماورای ماده بود، مکاتب فلسفی زیادی گسترش پیدا کرد و فلسفه‏ها بیش‏تر فرد محور شدند، ولی در عالم اسلام چون فلسفه در خدمت دین بود، اختلافات بیشتر در روش‏ها بود و تفاوت سه گرایش عمده فلسفه اسلامی در روش آنهاست، بر خلاف مکاتب فلسفه غرب که علاوه بر اینکه به روش واحدی پای‏بند نیستند، در مسائل هم دچار اختلاف و پراکندگی‏اند. در عین حال، آشوب فکری در فلسفه غرب که نتیجه دو عامل، کنار گذاشتن منطق، به ویژه منطق ارسطویی و رها کردن مبانی دین بود، از جمله عوامل تکثر مکاتب فلسفی غربی است.

معرفت فلسفی: در نشست‏های گذشته، درباره مفهوم فلسفه اسلامی و اینکه آیا چنین فلسفه‏ای داریم یا نه، مشخصات آن چیست و چه چیز این فلسفه را از فلسفه‏های دیگر متمایز می‏کند، سخن گفتیم. اگر موافق باشید، امروز به تنوع نظریّه‏ها در فلسفه اسلامی نگاهی بیندازیم و نظر استادان محترم را در این‏باره جویا شویم. نخستین مسئله‏ای که در این زمینه مطرح است، این است که علی‏رغم تنوع و اختلاف‏نظرهای زیادی که در فلسفه غرب وجود دارد، در فلسفه اسلامی، عمدتا با سه نحله مواجه هستیم: فلسفه مشّائی، فلسفه اشراقی و حکمت متعالی. سؤال اول این است که راز تکثر بیش از حد در فلسفه غربی و عدم تنوع در فلسفه اسلامی چیست؟

آیت‏اللّه مصباح: بسم‏اللّه الرحمن الرحیم. به نظر می‏رسد اولاً، باید اختلاف مشرب‏هایی را که در فلسفه اسلامی وجود دارد توضیح دهیم و به تفاوت آنها با یکدیگر و نیز با مکاتب غربی توجه کنیم. در فلسفه اسلامی، سه مشرب معروف است: یکی مکتب مشائی است؛ همان فلسفه‏ای که از ارسطوییان مأثور است و دو تن از بزرگان فلسفه اسلامی ـ فارابی و ابن‏سینا ـ آن را تبیین کردند و مطالبی بر آن افزودند. قوام این فلسفه، به آن است که فقط به استدلالات عقلی اعتماد می‏کند.

پس از ابن‏سینا، گرایشی میان فلاسفه اسلامی پدید آمد که نمونه‏ای هم در فلسفه‏های یونان باستان و افلاطونیان داشته و آن این بود که برای رسیدن به حقایق فلسفی، علاوه بر استدلال عقلی، احتیاج به تصفیه روح و تزکیه و تهذیب اخلاق و ریاضت نفسانی است تا انسان بتواند از راه شهود و مکاشفات و... مطالبی را درک کند، بلکه اعتماد به اینها، بیش از استدلالات عقلی است. کسی که بیشتر این مشرب را مطرح و از آن دفاع کرد، شیخ شهاب‏الدین سهروردی معروف به «شیخ اشراق» بود. پس از او هم، کسانی این روش را دنبال کردند. به این ترتیب، دو نحله فلسفی بین فلاسفه مسلمان رواج یافت؛ یکی نحله مشّایی، که مأثور از ارسطوییان بود و مبین و مفسر و مکملش فارابی و ابن سینا بودند، و یکی هم نحله‏ای، مشابه نحله افلاطونیان که بیش از استدلال عقلی به مشاهدات‏ومکاشفات اعتماد می‏کرد وبه نام«فلسفه‏اشراقی»معروف شد.

آدرس اینترنتی